پرچم ملي آذربايجان جنوبي و…

یازار :

+0 به یه ن

هر جنبش اجتماعي-سياسي براي تعريف و تقويت هويت خود ناگزير به ارائهي مدل، شخصيتها، مكانها، وقايع و نشانهاي سمبليك به افكار عمومي است. در واقع حيات و تداوم يك جنبش با ادامه حيات سيمبلهاي آن جنبش مشخص مي شود. در كنار اين بسيج طرفداران يك جنبش كه در درجات مختلف قرين هزينه مي باشد، با تاكيد به عشق به آرمانهاي جنبش كه معمولا درسيمبلهاي آن انعكاس يافته، امكان پذير مي شود.
اهميت سيمبل براي جنبش سياسي به مراتب بيشتر از موارد برشمرده است. سيمبلي كه در عرف حقوقي وسياسي بتوان از آن به عنوان سمبل يك جنبش سياسي ياد كرد، داراي اهميت حياتي براي جنبش خواهد بود. نشان يك جنبش سياسي بايد داراي بار سياسي در عرف حقوق و علوم اجتماعي و سياسي باشد.
هر جنبش سياسي براي رسيدن به اهداف خود بايد بتواند در معادلات سياسي، خود را بعنوان يكي از طرفين معادله شناسانده و با استفاده از قدرت چانه زني، ادعاي سهمي از قدرت را داشته باشد. براي رسيدن به اين مرحله اين جنبش بايد به عنوان يك موضوع سياسي در معادلات سياسي قابل بحث باشد. يعني اينكه گرچه جنبش به حدي نرسيده است كه در يك طرف ميز معادلات سياسي مربوطه بنشيند، ولي در معادلات سياسي بين بازيگران سياسي مطرح و در مورد آن بحث مي شود. براي اينكه يك جنبش بتواند خود را در معادلات سياسي مطرح كند، قبل از همه بايد به عنوان يك جنبش سياسي شناخته شود.
شناسايي يك جنبش سياسي يعني اينكه شعارها و سيمبلهاي آن بار سياسي داشته باشد. مفهوم بار سياسي در تفاوت بين جنبشهاي سياسي- اجتماعي با جنبشهاي اجتماعي- صنفي معلوم مينمايد. يك جنبش اجتماعي مانند جنبش معلمان ايران خواهان تغيير شرايط به نفع طيف خاصي از اجتماع است. ليكن يك جنبش سياسي- اجتماعي معطوف به قدرت است. يعني اينكه جنبش خواستار سهمي از قدرت سياسي براي ايجاد تغييرات موردنظر خود است. بنابراين همانگونه كه در بالا به آن اشاره شد، باتوجه به نقش سيمبلها در تعريف هويت و شناسايي جنبشها و مخصوصا جنبشهاي سياسي، معرفي سيمبلهايي كه بار سياسي
دارند، اولين قدم براي شناسايي جنبش و در نهايت اكتساب نقش معاملهگردر معادلات سياسي براي احقاق اهداف جنبش سياسي است. از همين روست كه اين نكته توجه دشمنان جنبش را به خود جلب نموده و بيشتر از هر مورد ديگر سيمبلهاي يك جنبش آماج حملات دشمنان قرار مي گيرد.
جنبشهاي خواهان حق تعيين سرنوشت از جمله جنبشهايي است كه به عنوان جنبش ملي- سياسي شناخته مي شوند. صفت ملي براي يك جنبش سياسي، نياز آن را به سمبلهاي سياسي از نوع ملي را دو چندان مي كند. در عرف بين الملل ملت- دولتها همگي داراي يك سيمبل ملي-سياسي مي باشند. از همين رو يك جنبش ملي- سياسي همراه با موارد بسيار ديگر، براي همراهي با عرف بين الملل، علاوه بر شناسايي جنبش به عنوان يك جنبش سياسي ناگزير از داشتن يك سيمبل ويژه است. اين سمبل ويژه در عرف و حقوق بين الملل به صورت نشان استاندارد جا افتاده ايست كه پرچم( بايراق) ناميده مي شود.
تلاش طرفداران يك جنبش ملي براي احتزاز پرچم و همچنين تلاش دشمنان براي فرود و تحقير پرچم مصداق بارزي است كه اهميت پرچم براي يك جنبش ملي را نشان مي دهد. بعد از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل متحد و به رسميت شناخته شدن حق تعيين سرنوشت براي ملتها و نيز اهميت يافتن دموكراسي و بالتبع افكار عمومي و تبليغات، نقش پرچم ملي براي يك جنبش ملي صد چندان شده است.
دقت كنيم كه در مورد جنبشهاي ملي- سياسي صحبت مي كنيم نه از حاكميت ملي-سياسي. اين از نقطه نظر چگونگي تعريف پرچم ملي داراي اهميت است. براي يك حاكميت ملي از نوع دموكراتيك بحثي نيست، گزينش چنين سيمبلي به صورت مستقيم يا غير مستقيم با راي ملت خواهد بود. ليكن براي يك جنبش ملي كه هنوز به قدرت، امكانات و شرايط تثبيت شده اي نرسيده است، گزينش سمبل ملي (طرح پرچم ملي) شرايط خاص جنبش را وارد بحث مي كند. هر جنبش بسته به شرايط خود (اعم از شرايط اجتماعي- سياسي و امنيت ملت خود، دشمنان و بين الملل) پرچم ملي خود را معرفي مينمايد. مطالعه تجربهي جنبشهاي گوناگون
ملي از ايرلند گرفته تا فلسطين، از كبك گرفته تا كوزوو، نشان مي دهد كه بسته به شرايط جنبش اينكه جنبش در يك كشور دموكراتيك يا تحت اشغال در حال جريان است، طرح پرچم ملي براي جنبش تا رسيدن به حاكميت ملي داراي فرمول خاصي نيست. و آنچه كه مسلم است اينست كه شرايط جنبش، نداشتن پرچم ملي را نميتواند توجيه كند.
حركت ملي آذربايجان جنوبي به عنوان يك جنبش ملي- سياسي و خواهان حق تعيين سرنوشت براي ملت آذربايجان جنوبي از هيچكدام از موارد اشاره شدهي فوق مستثني نيست. اين جنبش نيز همانند هر جنبش ملي-سياسي بايد با اين هويت (ملي-سياسي) شناسايي ميشد و طبق معمول دشمنان آن نيز بايد در جهت بي اعتبارساختن سمبلهاي آن نيز تلاش بكنند.
تلاش دشمنان حركت ملي در جهت تبليغ حركت ملي به عنوان حركت غير سياسي و همچنين تلاش براي جدايي ملت آذربايجان جنوبي از سمبلهاي حركت ملي در همين راستا است. تلاش براي معرفي حركت ملي به عنوان يك جريان روشنفكري، دانشجويي و در نتيجه غيرملي، تخريب دكتر چهرگاني و ديگر شخصيتهاي شناخته شده آن (تخريب شخصيت سيمبليك)، تخريب وجههي جمهوري آذربايجان شمالي (تخريب مدل)، تلاش براي معرفي قورولتاي ملي بابك به عنوان يك تجمع توريستي- تفريحي (تخريب مكانهاي سيمبليك) كه -موفق نشد-، معرفي قيام خرداد به عنوان شورش (تخريب وقايع سيمبلك) و جلوگيري از تداوم آن و در
نهايت تلاش براي بياعتبارسازي پرچم مقدس آذربايجان جنوبي (تخريب سمبل ملي-سياسي) با انواع روشها و بحثها از مواردي است كه نشان ميدهد سيمبلهاي حركت ملي عليرغم غفلت برخي دوستان چه ارزش حياتياي براي اين جنبش ملي- سياسي داراست. در اين ميان دقت در ماهيت ملي- سياسي حركت ملي و نقش پرچم ملي در شناسايي اين ماهيت و نقش انگيزشي و هيجاني پرچم زيباي آذربايجان جنوبي از يك طرف و عليرغم ديگر موارد سيمبليك الزام ماندگاري پرچم ملي از طرف ديگر باعث شده كه پرچم ملي آذربايجان جنوبي به نسبت بيشتري مورد هجوم دشمنان حركت ملي قرار گيرد. اگرچه فداكاري فعالين
حركت ملي در احتزاز پرچم ملي در 13 تيرماه 1382 - روز پرچم ملي - و همچنين احتزاز آن در مراسمات و ديگر روزهاي ملي چه در خارج و چه در داخل باعث شده كه عليرغم گذشت مدت زمان كوتاه 5 سال، پرچم ملي به عنوان يكي از شناخته شده ترين پرچمهاي ملي ملتهاي بدون دولت مطرح شود، اما مشاهده مي شود كه گاهگاهي باز هم تلاشها و بحثهايي انتزاعي بر عليه پرچم مقدس ملي آذربايجان جنوبي مطرح مي شود. اخيرا نيز بار ديگر يكي ازهمان بحثهاي تكراري توسط برخي از دوستان و دشمنان دوباره در محافل اينترنتي مطرح شده است.
عليرغم برسميت شناختن پرچم ملي آذربايجان جنوبي (بطور رسمي و غير رسمي) توسط احزاب و گروهها در كشورهاي مختلف جهان ازجمله جمهوري آذربايجان شمالي و توركيه، شناسايي رسمي در UNPO و نيز احتزاز آن در مناسبتهاي مختلف از طرف فعالين و عشق روز افزون ملت اذربايجان جنوبي به پرچم خود، بحثها و اقدامات تخريبي و تكراري از سوي دشمنان روانه محفلهاي اينترنتي مي شود. اين بحثها و اقدامات اگرچه با ترقي شعور سياسي- ملي فعالين و ملت اذربايجان جنوبي به هيچوجه ديگر ارزش پاسخگويي ندارد. اما مورد اخير در چند مورد بايد با هوشياري مورد دقت قرار گيرد.
بعد از برسميت شناخته شدن رسمي پرچم ملي آذربايجان جنوبي در كنگره UNPO، (سازمان ملتهاي بدون دولت)، يعني بالاترين سطحي كه يك ملت در شرايط ملت آذربايجان جنوبي مي تواند به آن دست يابد، بحث انتزاعي پرچم ملي توسط عناصر ناشناخته و بعضا معلوم الحال براي بياعتبار سازي آن مطرح مي شود. اين در حاليست كه تلاش مذبوحانه عدهاي مزدور براي ايجاد مانع در UNPO در يك سال گذشته با خواري هر چه تمامتر بي نتيجه ماند.
با طرح دوبارهي بحث حل شده پرچم در شرايط فعلي شوونيزم فارس با يك تير دو نشان مي زند. در حاليكه حركت ملي آذربايجان، روزهاي دومين سالگرد قيام ملي خرداد را سپري مي كند و تمام دنيا از دوست تا دوشمن منتظر اخبار مبارزهي ملي آذربايجان جنوبي است، طرح بحثهاي تكراري گذشته و تشويش اذهان فعالين راستين حركت ملي باعث مي شود كه فعالين دستگير شده در شهرهاي مختلف وطن آنچنان كه بايد مورد حمايت و تبليغ قرار نگيرند و مادران شهداي خرداد داغدارتر شوند.
گرچه برخي از دوستان نشان دادهاند كه قادر به هضم اين واقعيت نيستند. وليكن شوونيزم فارس به خوبي ميداند كه ارائه هر پرچم ديگري از سوي هر گروه و شخصي به هيچ وجه نمي تواند جايگزين پرچم مقدس آذربايجان جنوبي شود. اما صرف انرژي حركت ملي براي يك بحث تكراري و لوس كردن مسئله پرچم و از بين بردن تقدس پرچم ملي و در نهايت اگرچه نا ممكن است تبديل رقابت كودكانه بين گروهها به رقابت به پرچمها ميتواند كليت و ماهيت حركت ملي را به سخره گرفته، حركت ملي را به خود مشغول كرده و اميد ملت آذربايجان را نوميد كند.
بعد از شكست تجربهي ارائهي نشانهاي ديگر به عنوان پرچم از سوي عده اي خارج نشين معلوم الحال و رسيدن تاريخ انقضاي آنها، اينبار دشمنان ملت آذربايجان ميخواهند ارائهي پرچم توسط عده هاي داخل نشين را نيز تجربه كنند. از همين رو بحثهاي مقدماتي توسط برخي گروههاي اينترنتي، سايتها و ارگانها!!! با سوء استفاده از نام جنبش دانشجويي و برخي كميتهها در حال طرح شدن ميباشد. تا با رسيدن اين بحثها به نقطه اوج، طرح مورد نظر گروه تازه تاسيسِِ ِ خود را معرفي نمايند تا جنجالي ديگر حركت ملي را فرا بگيرد و فرصتهاي بسياري كه از دست داده خواهد شد.
نيازي به گفتن نيست كه با توجه به حساسيت ملت عزيز آذربايجان جنوبي گروه فوقالذكر همانند تجربه هاي ناكام گذشته با سوء استفاده از اصطلاحات و مفاهيمي چون دموكراسي، پلوراليسم و... مدتهاست كه با مصاحبههاي شفاف ساز! در تلاش بوده است كه تصويري دموكراتيك و پلوراليستي از خود بنماياند كه رفته رفته نيت واقعي خود را اشكار مي سازد. گروه مزبور گرچه توانسته است در اين مدت بعضي از فعالين جوان حركت ملي را با اين شعارها و با استفاده از جو تخريب و رقابت احساساتي، اطراف خود جمع كرده و با بحث هاي احساسي ماهيت خود را كتمان كند، اما گويا ديگر زمان شفاف سازي!
واقعي فرا رسيده است.
نويسنده كه از بدو تاسيس گروه مورد اشاره با ايشان همكاري بسيار نزديك داشتهام معتقد به زيركي خاص و پيچيدهي وزارت اطلاعات ايران در اين جريان هستم. و آن اينكه با وجود عناصر نفوذي در بين اين گروه، طرح لوس پرچم ملي از طرف عناصر نفوذي نه به طور مستقيم بلكه به صورت غير مستقيم از طرف يكي از عناصر مزدور ارگانهاي امنيتي توركيه پيشنهاد و بر روي آن اصرار مي شود. بعد از اينكه با درايت فعالين حركت ملي، توطئهي انتساب حركت ملي به عنوان حركتي كه به ايالات متحده امريكا وابسته بوده و هدف آن ايجاد انقلاب مخملي در ايران است، با فداكاريهاي ممكن خنثي شد كه
از قضا آن توطئه هم از سوي همان مزدور خود فرخته در توركيه اجرا شده بود اينبار با طرحي ديگر نوك پيكان حركت ملي يعني پرچم مقدس آذربايجان جنوبي را هدف گرفته اند. عنصر مذكور خود اهل اذربايجان جنوبي است و قول داده است در صورت ارائه پرچم، از طرف گروه مورد اشاره، اين گروه حمايت توركيه را در پشت خود ببيند.
گرچه برخي از دوستان نشان دادهاند كه قادر به هضم اين واقعيت نيستند. وليكن شوونيزم فارس به خوبي ميداند كه ارائه هر پرچم ديگري از سوي هر گروه و شخصي به هيچ وجه نمي تواند جايگزين پرچم مقدس آذربايجان جنوبي شود. اما صرف انرژي حركت ملي براي يك بحث تكراري و لوس كردن مسئله پرچم و از بين بردن تقدس پرچم ملي و در نهايت اگرچه نا ممكن است تبديل رقابت كودكانه بين گروهها به رقابت به پرچمها ميتواند كليت و ماهيت حركت ملي را به سخره گرفته، حركت ملي را به خود مشغول كرده و اميد ملت آذربايجان را نوميد كند.
انتساب پرچم ملي آذربايجان جنوبي به تشكيلات گاموح (به عنوان پرچم تشكيلاتي) كه از سوء تبليغاتهاي تكراري بر عليه پرچم ملي است، اخيرا باز هم مورد استفاده قرار ميگيرد. حال آنكه طبق نظامنامه تشكيلات گاموح اين تشكيلات فقط آرم (amblem) دارد كه در سايت تشكيلات هم قابل مشاهده است. از سوي ديگر انتساب تمام پرچمداران و برافراشتگان پرچم ملي به تشكيلات گاموح، ناخواسته اذعان به گستردگي و تبليغ اين تشكيلات ميباشد، در صورتيكه تشكيلاتهاي ديگر حركت ملي هم به نوبهي خود گسترده و فعال ميباشند. بار ديگر خاطر نشان بايد كرد كه بحث پرچم ملي هيچ ربطي به تشكيلات
خاصي نداشته و تاييد پرچم ملي به منزله تاييد تشكيلات خاصي نيست.
گرچه هر شخص، گروه و تشكيلات اين حق را دارد كه پرچم مورد نظر خود را براي آذربايجان جنوبي معرفي و تبليغ نمايد. اما با توجه به فلسفهي وجودي پرچم ملي و اينكه پرچم آذربايجان جنوبي بعد از ايجاد حاكميت آذربايجان جنوبي به صورت دموكراتيك به تصويب نهايي خواهد رسيد، صرف انرژي بيهوده و ايجاد امكان براي سوء استفاده حاكميت شوونيزم فارس چيزي است كه هر تشكيلات صادق را به دقت بيشتر ملزم ميكند.
سخن اخر اينكه، حركت ملي به عنوان موثرترين و مهمترين جريان سياسي در استراتژيكترين نقطه جهان به عنوان يك بازيگر سياسي با اهداف و سمبلهاي خود مطرح شده است. اين دستاورد نتيجه خون شهداي عزيز و هزينههاي بسيار فعالين حركت ملي بوده است. بحثها، بازيها و رقابتهاي عقدهاي و بچگانه را ديگر در آن جايي نميتواند داشته باشد. زيرا دشمنان آن بچگانه نميانديشند!
 
آسلان قازانلي


ايدئولوژي ملي و پرچم ملي آذربايجان

یازار :

+0 به یه ن

نگاه كلي

با نگاهي به تاريخ سياسي جهان مي توان دريافت خيزش تفكرات ناسيوناليستي و مبارزات ملي به قرن هجدهم بازمي گردد. در اين عصر در ميان مللي در حال  پيشرفت ، افكار ناسيوناليستي راديكال به وجود آمد. علل ايجاد انديشه هاي ناسيوناليستي و مبارزات ملي در ميان روسها ، آلمانها ، فرانسويها و ... به نوعي مشابه است. در ميان تركها و ارمني ها نيز اين مسئله را مي توان مشاهده كرد. در ميان همه اين ملل به وجود آمدن ناسيوناليزم به عنوان يك ايدئولوژي و گسترش آن در ميان ملت يك الگوي واكنشي داشته است. همچنين اگر موقعيت سياسي آنها را مورد بررسي قرار دهيم مشاهده مي شود در ضعيفترين و درهم شكسته ترين وضعيت ، افكار ناسيوناليستي بيشترين گسترش را داشته است. منظور از واكنشي بودن اين است كه در ميان اين ملل افكار ناسيوناليستي در مقابل تهاجمات و فشارهايي كه از سوي ملل ديگر بر آنها اعمال مي شده به وجود آمده اند. آنچه سبب مي شود يك ملت خود را دريابد ، دشمن خود را بشناسد و خواهان مقاومت در مقابل دشمن مشترك باشد قدرتمند بودن ملل ديگر و ضعف ملت مذكور و يا در معرض تهاجم بودن آن است. طبيعتا روشنفكران ، پيشگامان و قهرمانان ملت نيز در اين ميان نقش مهمي بر عهده دارند.

انديشه هاي ناسيوناليستي پس از به وجود آمدن ويژگي هاي جديدي كسب مي كنند. با تقويت موقعيت سياسي يك ملت ايده آلها و آرمانهاي ملي راديكال تر شده ويژگي تهاجمي پيدا مي كنند و ابعاد جديدي مي يابند.

يك ملت ابتدا خود را باز ميشناسد ، تهديدها را درمي يابد ، مي فهمد كه مورد ظلم واقع مي شود و در معرض تجاوز است آنگاه براي حفظ خود تلاش مي كند و پس از آن خواسته هايش وسعت مي يابد و براي گسترش قلمرو ، نفوذ و خواسته هايش مي كوشد. اين امر يك قاعده عمومي و در عين حال طبيعي است.

نه تنها ايدئولوژي ملي بلكه ساير ايدئولوژيهاي انقلابي نيز واكنشي بوده اند. نمونه آن ايدئولوژي جنسي است كه در نوع خود واكنشي بوده است. ايدئولوژي جنسي نه براي مردها بلكه يك ايدئولوژي خاص جنس زن است. يعني ايدئولوژي منيسم وجود ندارد، در حالي كه ايدئولوژي فمينيسم به وجود آمده وهمچنان به بقاء خود ادامه مي دهد. زيرا حقوق زنان از طرف مردان پايمال شده و زنان خواهان اعاده حقوق خود و برخورداري از حقوق برابر با مردان هستند و اين خواسته ها زماني كه وسعت مي يابند و عمومي مي شوند ايدئولوژي به وجود مي آيد.

كمونيسم و مبارزات كارگران نيز واكنشي بوده است در برابر كارفرماياني كه حقوق كارگران را پايمال مي كردند و بدين ترتيب جنبشهاي كارگري و ايدئولوژيهايي همچون سوسياليسم و كمونيسم به وجود آمده اند.

در مقابل ، در زمان حاكميت كمونيزم در شوروي ، به دليل هجوم به باورهاي ديني ، براي مقابله با كمونيزم جنبشهاي ديني به وجود آمدند. ايجاد سازمان التحرير در آسياي ميانه به نوعي واكنش در برابر عملكرد ضد ديني كمونيسم است.

هممچنين در زمان حاكميت دين ، انديشه ها و جنبشهاي ضد ديني به وجود آمده است. در مقابل سنتها و افكار ارتجاعي كه مانع پيشرفت انسان بوده اند در طي زمان مدرنيسم به وجود آمده است.

در موضوع مورد بحث يعني ناسيوناليسم هم مثالهاي موجود قاعده ذكر شده را تأييد مي كنند. يهوديان صدها سال مورد هجوم قرار گرفتند، آواره شدند، رانده شدند ، غارت شدند و در نهايت يهودي گري چنان قوت گرفت كه تبديل به ايدئولوژي ملي صهيونيزم شد و خواستار بازگشت به موطن خود و تشكيل كشور مستقل شدند. با گذشت زمان ، تأثير گذاري بر همه معادلات سياسي جهان در ايدئولوژي ملي آنها جاي گرفت. امروزه قدرت و تأثير يهوديان را در آمريكا، روسيه، اروپا و آسيا به سادگي مي توان مشاهده كرد.

روسها طي صدها سال تحت تسلط تركها بوده اند و به قبچاقها و تاتارها باج داده اند، در چنين شرايطي كه ضعيف و تحت سلطه بودند ملت روس به وجود آمد. سپس از توركها انتقام گرفتند، توركستان بزرگ را تقسيم كردند، تاتارها را آواره كردند، قبچاقها را آسيميله كردند و...

بعدها روسها به يكي از قدرتهاي جهاني تبديل شدند و خود را لايق هدايت جهان ديديند.

در مورد آلماني ها نيز به همين ترتيب است. بعد از جنگ جهاني اول آلماني هاي مغلوب را تنها ناسيوناليسم افراطي مي توانست راضي كند. آنچه كه آرزو و آرمان آنها بود حفظ ملت خود، شكوفايي و ايجاد يك كشور توسعه يافته، حكومت بر اروپا  و بعدها سلطه بر كل جهان . در ميان آلماني هاي تحقير شده به وجود آمدن ناسيوناليسم اجتناب ناپذير بود. البته جامعيت بخشيدن به اين انديشه و گسترش آن در ميان توده مردم امري بود كه انجام آن به واسطه روشنفكران و رهبران بزرگ ممكن گشت.

چنانكه ديديم آرمانهاي ملي از حقوق ازدست رفته و پايمال شده نشأت مي گيرد و ناشي از تهديد هستي يك ملت است.اگر سرزمين ملتي تحت اشغال يا در معرض اشغال است، پس گرفتن و حفظ سرزمين بزرگترين آرمان آن ملت است و آرمانهاي ملي بنياد و اساس ايدئولوژيهاي ملي را تشكيل مي دهند.

گاهي علاوه بر مليت باورهاي ديني يك ملت نيز مورد هجوم قرار مي گيرد. در چنين شرايطي چندين خواسته و آرزو تبديل به آرمان مي شود. به اين ترتيب در ايدئولوژي ملي چندين آرمان قرار مي گيرد.چچنها هم ناسيوناليست و هم اسلام گرا هستند، زيرا هم مليت و هم دين آنها مورد هجوم قرار گرفته است. سرود ملي چچنها سراسر الله اكبر است. يعني هدف والاي آنها رهايي از اسارت روس و حفظ اسلام است.در ايران هم ويژگي مشابه را در ميان ملل سني مذهب از قبيل بلوچها و تركمنها مي توان مشاهده كرد.درحالي كه در ميان ملل شيعه مذهب با وجود ناسيوناليسم ، تعصب ديني در آرمانهايشان ديده نمي شود. چون از طرف حكومت اسلامي مذهب آنها مورد تهاجم و تهديد واقع نشده ، دين گرايي در ميان ايده آلهاي آنها ديده نمي شود.يعني مذهب در ميان ايدئولوژي ملي و مبارزات ملي آنها جايگاهي ندارد.

ايدئولوژي ملي و پرچم ملي در آذربايجان شمالي

تاريخچه ايدئولوژي ملي در آذربايجان شمالي به مساواتچي ليق برمي گردد. در آذربايجان شمالي كه بيش از صد سال در اشغال روس بود ظهور ناسيوناليسم يك پديده طبيعي بود. تئوري بنيادي و ايدئولوژي اساسي دولت ملي سال 1918 مساواتچي ليق بود. طي سالهاي مذكور مساواتچي ليق در آذربايجان شمالي آرمانهاي اساسي ملتمان رادر خود جمع كرده بود.

سه جريان فكري در ظهور سه پايه اساسي مساواتچي ليق مؤثر بوده است و اين جريانهاي فكري نيز زاده ضرورتهاي تاريخي ملتمان بوده است. سه ركن اساسي مساواتچي ليق توركچولوك،چاغداشليق (مدرنيسم) و مسلمان  چي ليق است.بر طبق اصلي كه در بالا شرح آن رفت مي توان توضيح داد كه چگونه اين سه ركن اساسي به سطح ايده آل و آرمان ملي رسيده است.

توركچولوك

در سال 1386 ميلادي با غلبه امير تيمور بر خاقان قيزيل اردو توختاميش خان و مرگ توختاميش خان در همين نبرد ضعف دشمن هميشگي روسها يعني توركها آغاز مي شود.به قدرت رسيدن روسها از همين تاريخ آغاز مي شود وبه تدريج به سمت جنوب سرزمينهاي توركها را اشغال مي كنند.

طي سالهاي 1813 و 1823 شمال آذربايجان رسما تحت اسارت قرار مي گيرد.سپس امپرياليسم روس با سياستهاي شوونيستي جهت از بين بردن هويت ملت تورك تلاش مي كند. در مقابل اين سياست آسيميلاسيون روسها ، متفكران تورك واكنش نشان داده و به ويژه در ميان تاتارها اين واكنش در حد قابل توجهي پيش مي رود. اسماعيل گاسپيرالي از توركهاي تاتار بنياد فكري توركچولوك را بنا مي نهد. ايدئولوژي توركچولوك كه در نتيجه تهديد هويت ملي مان به وجود آمده بود هدف اساسي خود را اتحاد توركان و برپايي هويت توركي قرار داد.اسماعيل گاسپيرالي براي رسيدن به اين هدف سه خط سير اساسي ترسيم كرد: اتحاد در زبان ، اتحاد در تفكر و اتحاد در عمل. نشريه ترجمان از سال 1883 تا 1914 در سراسر جهان تورك منتشر مي شد.در همين زمان نخبگان آذربايجاني نيز در راستاي توركچولوك فعاليت مي كردند. شخصيتهاي همچون علي بيگ حسين زاده ، احمد آغا اوغلو و... اساس توركچولوك را در آذربايجان بنا نهادند.واضح است كه د رآذربايجان خيزش توركچولوك به سطح آرمان ملي يك جنبش واكنشي در برابر سياستهاي شوونيستي روسها بود.آذربايجان در اين زمان در موقعيتي مشابه تاتارها بود.به دليل مورد تهديد قرار گرفتن هويت توركي مان توركچولوك تبديل به آرمان ما شد.                          

چاغداشليق

يكي از مهمترين دروازه هاي ورود انديشه هاي مدرن به دنياي شرق و به ويژه ايران كنوني آذربايجان بوده است.يكي از مهمترين دغدغه هاي تحصيل كردگان روسيه و اروپا و تجاري كه با اروپا تجارت مي كردندو همچنين روشنفكران و نويسندگان بومي پيشرت غرب و عقب ماندگي سرزمينمان بوده است.  درآن زمان علت اصلي عقب ماندگي ملتمان را روشنفكران در تسلط افكار كهنه ،سنتهاي ارتجاعي و خرافات مي دانستند.افرادي همچون حسن بي زردابي، ميرزا جليل محمد قليزاده، صابر وميرزا فتحعلي آخوندوف با تكيه بر آرمان مدرنيسم سعي در بيداري ملت مي كردند. هدف روشنفكران در آن زمان اداره كشور با افكار مدرن ، به تحقق پيوستن آزادي و عدالت و انتقال تكنولوژي علمي و مدرن به آذربايجان بود.تشكيلا ت همت با تكيه بر ارزشهاي سوسيال دمكراتيك ايجاد شد و افكار و جنبشهاي مدافع حقوق كارگران و زنان به وجود آمد.اين خواسته ها به تدريج در ميان ملت تبديل به يك جريان فكري شد. مدرنيسم در سطح آرمان مطرح شدو به يكي از پايه هاي ايدئولوژي تبديل شد.

مسلمانچي ليق

سومين هدف اساسي مساواتچي ليق اسلام گرايي است. حفظ اسلام در آن زمان ايده آل ملتمان بود. در بررسي علت آن به دو مورد ميتوان اشاره كرد. نخست روسها مسيحي بوده و سعي در جلب آذربايجاني ها به مسيحيت و دور كردن از اسلام داشتند. عامل دوم خشونتهاي بي امان ارمني ها بر عليه توركهاي  مسلمان بود. با وجود آنكه در آن زمان ارمني ها نه برعليه همه مسلمانان بلكه بر عليه تركهاي آذربايجاني

كشتار نژادي اعمال ميكردند با اين حال اعمال وحشيانه ارمني ها دراين زمان و نبردي كه در گرفت بعدها جنگ ارمني – مسلمان گفته مي شد. ارتش تورك كه بر عليه ارمني ها مبارزه مي كرد ارتش اسلامي قفقاز ناميده مي شد. مختصر آنكه به دليل تهديدهايي كه متوجه مسلمان بودن آذربايجاني ها بود اسلام گرايي تبديل به آرمان ملي شد.

آرمانهاي اساسي مساواتچي ليق در پرچم ملي تمثيل شد كه بايد نيز چنين مي شد. پرچم ملي نشان دهنده آرمانهاي ملي است. رنگ آبي به نشانه توركچولوك ، قرمز به نشانه چاغداشليق و سبز به نشانه اسلام بر گزيده شد. هلال سفيد به نشانه آزادي و ستاره به عنوان سمبل دولت تورك زينت بخش پرچم ملي مان شدند. ملت و رهبران ملي مان ايده آلهاي خود را در پرچم ملي چنين تفسير كردند: "مي خواهيم تورك بمانيم ، به تورك بودن عشق بورزيم و از توركها و منافع آنها حمايت كنيم. مي خواهيم يك ملت مدرن ، معاصر و پيشرفته داشته باشيم. آزادي را مي ستاييم و خواهان رسيدن به آن هستيم و مي خواهيم يك دولت تورك بنا نهيم. " همگي اين ايده آلها رو به آينده اي دارد كه خواهان رسيدن به آن هستيم زيرا آنچه كه آرزومند آن نباشيم د رپرچم جاي نمي گيرد.

دولت ملي به دست كمونيستها فرو پاشيد، رهبرانمان آواره شدند ، اما آرمانها و پرچم ملي سرجاي خود باقي ماند. در دلها ماندگار شد ودولت ملي و يادگار محمد امين رسولزاده يعني مساواتچي ليق به نوستالوژي تبديل شد.

بعدها همان ايدئولوژي ملي مبارزات آزادي بخش رهبر بزرگ آذربايجان ابوالفضل ائلچي بيگ را رهنمون شد. در آذربايجان شمالي جبهه خلق پرچمي را كه محمد امين، علي مردان توپچي باشي ، فتحعلي خان خويلو و نصيب يوسف بيلي برافراشته بودند دوباره برافراشت.آرمان همان آرمان و پرچم همان پرچم بود. نكته مهم اينكه قبل از سالهاي 1988 پرچم ملي و پرچم مبارزه به دليل اسارت ملت توسط ملتچي ها به رنگ سياه درنيامد زيرا پرچم نه اسارت و فلاكت كنوني بلكه ايده آلها و آرمانها را تمثيل مي كند. اما علت اينكه جبهه خلق پرچم را تغيير نداد نخست نوستالوژي موجود نسبت به دولت ملي و پرچم ملي عصر محمد امين رسولزاده بود و ديگر اينكه آرمانها هنوز همان آرمانها بودند. اما قاطع تر از همه اينها دليلي است كه از طرف رهبر خردمند محمدامين رسولزاده بيان شده است:"پرچمي كه يكبار برافراشته شود ديگر فرو نمي افتد."

پرچم ايتاليايي ها ، فرانسويها، آمريكاييها و... يكبار برافراشته شده است و بعدها با وجود تغيير آرمانهايشان پرچم تغيير نكرده است.پرچم بعد از برافراشته شدن خود تبديل به دارايي ملي مي شود و در حد زبان و سرزمين مقدس مي شود و رمز دولت ملي ميشود.

اما پرچمي كه محمدامين رسولزاده برافراشت پرچم آذربايجان شمالي است.ايده آلهاي بخشي از ملتمان را كه در آذربايجان شمالي زندگي مي كردند تمثيل كرده است و در آن زمان در هيچ كجا قيد نشده كه اين پرچم ، پرچم آذربايجان واحد است. در آن زمان آذربايجان واحد به عنوان يك هدف وجود ندارد.آذربايجان واحد هدفي است كه بعدها توسط ائلچي بيگ به پيش رانده شد، همچنين اگر در آن زمان شرايط و موقعيت آذربايجانيهايي را كه در جنوب زندگي مي كردند در نظر بگيريم مي بينيم كه آرمان ملت ما در جنوب مساواتچي ليق نيست. درآن زمان در جنوب دركشوري به نام ممالك محروصه قاجار توركان قاجار حاكم بودند.تورك بودن توركها از طرف حاكميت در معرض هجوم نبود، برعكس اكثريت پان ايرانيستها و پان فارسيستها را تركان آذربايجاني تشكيل مي دادند.ملتي كه اكثريت روشنفكرانش پان فارس باشند( يا حداقل توركچو نباشند ) آرمان اين ملت نميتواند توركچولوك باشد.زيرا ايده آلها از روشنفكران و رهبران به ملت منتقل مي شوند و ملت اگر پتانسيل لازم را دارا باشد خواهان آن هدف مي شود. در مورد اسلام هم همين منطق صادق است . در ممالك محروصه قاجار دين تركان مسلمان در معرض خطر نبود. پادشاهي قاجار نه اسلام گراي افراطي و نه سكولار بود. كسي متعرض دين مردم نبود. برعكس نمايندگان دين يعني ملاها در دربار نفوذ داشتند. از ميان اهداف مساواتچي ليق تنها مدرنيسم خواسته روشنفكرانمان بود.در هيچ يك از مبارزات ستارخان و خياباني توركچولوك ديده نمي شود. حتي نام دولت شش ماهه خياباني آذربايجان نبود!

ايدئولوژي ملي و پرچم ملي در آذربايجان جنوبي

در بررسي ايدئولوژي ملي و پرچم ملي حركت ملي آذربايجان جنوبي لازم است بر علل پيدايش حركت و آرمانها و ايده آلهاي آن نگاهي داشته باشيم.

با نگاهي به حركت ملي و موقعيت كنوني ملت خود مي توان به اين نتيجه رسيد كه به دليل سياست ضد تورك شوونيسم فارس ، محروميت از تحصيل به زبان مادري و عدم آگاهي از تاريخ خود هويت ملي و تورك بودن ما در معرض خطر است. به همين دليل توركچولوك همانند آذربايجان شمالي درسطح آرمان ملي مطرح است. توركچولوك ايده آل ماست. حكومت ملي كه به رهبري پيشه وري درسال 1324 تأسيس شد به دست شوونيسم فارس همراه با كشتار نژادي ملتمان فروپاشيد. به همين دليل دولت ملي از طرف ملتچي ها همراه با احساسات نوستالوژيك يادآوري مي شود.تأسيس حكومت ملي و رهايي از اسارت شوونيسم فارس بزرگترين آرزوست.

علاوه بر تأثير ايده آذربايجان واحد و استقلال آذربايجان شمالي ، در حافظه تاريخي ملت ما هميشه نسبت به آذربايجان شمالي حس قرابت ونزديكي وجود داشته است.همه چه ملتچي باشند يا يك هموطن عادي اين را مي دانند كه ما با آذربايجان شمالي يك ملت هستيم و به زور جدا شده ايم. اين حس وحدت را به روشني در سالهاي 1989-1990 مي توانستيم ببينيم. در ميان ملتچي ها ايده آذربايجان واحد بسيار گسترده است. درميان مردم عادي نيز اگر در شرايط عادي اين خواسته وحدت آشكار نباشد، در شرايط مناسب خود را نشان مي دهد. به عنوان مثال درحوادث خرداد شعارهايي همچون "تبريز  باكي  آنكارا – بيز هارا فارسلار هارا" و " اوتاي بوتاي بير اولسون – مركزي تبريز اولسون" مطرح مي شد.اين شعارها در ميان مردم عادي به وجود آمده بود. بنابراين مي توان گفت وحدت آذربايجان آرمان ماست. نه تنها آذربايجان واحد بلكه بسياري خواستار اتحاد با تركيه نيز هستند. شايد در آينده نزديك وحدت اوغوز يك خواسته مطرح روز باشد.

دلايلي همچون ظلم حكومت اسلامي به نام اسلام ، قوانين حكومت ارتجاعي ملاها ، نبود آزادي هاي سياسي-اجتماعي ، پايمال شدن دمكراسي و حقوق بشر ، آگاهي عمومي ناشي از جهاني شدن و... سبب شده اند كه بيش ازپيش هم ملتچي ها وهم مردم عادي خواستار مدرنيته باشند. با وجود اينكه خواسته هاي معاصر از دوران مشروطيت آغاز شده اما اين امر اكنون در ميان توده مردم رواج بيشتري يافته است.

بسياري از هدفهايي كه در درون حركت ملي خواهان آن هستيم با تكيه بر مدرنيسم قابل تفسسير است.استقلال ، دفاع از حقوق بشر، دموكراسي، آزادي عقيده ، پلوراليسم ، فمينيسم و سكولاريسم اهدافي هستند كه اكنون در داخل حركت ملي خواهان رسيدن به آنها هستيم.مباحثه بر سر اين موضوعات اغلب بيش از مباحثه بر سر موضوعاتي همچون زبان، تاريخ، تورانچيليق و ... است.مدرنيسم درحال حاضر برترين گفتمان و يك آرمان است.

اگر به صورت خلاصه اين اهداف و آرمانها را با دوران مساواتچي ليق  مقايسه كنيم مشاهده مي كنيم كه در موقعيت كنوني آذربايجان جنوبي دين مردم در معرض تهديد نيست پس اسلام گرايي يك آرمان نيست. در حركت ملي دين جايگاهي ندارد اما ملتچي ها به باورهاي ديني مردم احترام مي گذارند. ملتچي ها به آزادي عقيده باور دارند و آرمان اسلام گرايي جاي خود را به آزادي عقيده داده است. اما توركچولوك و چاغداشليق (مدرنيسم) سر جاي خود باقي است.

در راستاي نخستين آرمان مساواتچي ليق رهبر بزرگ ائلچي بيگ ايده آذربايجان واحد را ارائه كرد. براي رسيدن به اين هدف ائلچي بيگ سه مرحله استراتژيك را ترسيم كرد كه عبارتند از: "ميللت لشمه (شكل گيري ملت) ، دوولت لشمه(شكل گيري دولت) و بوتوولشمه (وحدت) ". فرايند تشكيل دولت يعني اينكه هر دو ملت ، دولت خود را تآسيس كند و براي تحقق اين امر لازم است آذربايجان جنوبي دولت مستقل خود را ايجاد كند. از آنجا كه مشخص نيست بعد از كسب استقلال تا مرحله اتحاد چقدر زمان لازم است و از طرفي پس از استقلال وجود پرچم الزامي است و از نظر حقوقي پرچم آذربايجان شمالي در حقوق بين الملل تنها مي تواند آذربايجان شمالي را تمثيل كند، آذربايجان جنوبي بايد پرچم خود را داشته باشد.اين پرچم در مبارزات سياسي – ملي ما براي نخستين بار از طرف رهبر ملي دكتر چهرگاني ارائه شده است و درهمايش ملي قلعه بابك از طرف ملت تأييد شده است.

قابل ذكر است كه اگر در مبارزات قبلي پرچم ملي مي داشتيم در اين زمان حتي اگر هدفها تغيير مي كرد، باز هم پرچم ملي ما همان پرچم بود. افسوس كه تاكنون پرچم ملي نداشته ايم . البته در گوشه و كنار دوستان عزيزي هستند كه آرزومند پرچم هستند و پيشنهادهايي براي طرح پرچم دارند. اما لازم است كه پرچم در برابر چشم جهانيان به اهتزازدرآيد و به همين دليل در UNPO (سازمان ملتهاي بدون دولت) همين پرچم مورد قبول قرار گرفت.

صدها جوان به خاطر همين پرچم در قلعه بابك دستگير شدند، با به جان خريدن خطرهاي بسيار، اين پرچم را در برابر چشم دشمن تا قلعه بابك در حالي كه آن را مي بوسيدند، اشك مي ريختند و دست مي زدند بالا بردند. صداي قهرماناني كه مي گفتند "تبريز بايراغين موبارك " در تاريخ خواهد ماند. پرچمي كه يك بار برافراشته شود ديگر فرو نمي افتد. پرچمي كه سمبل آرمانها، آرزوها و هدفهايمان است ديگر تغيير نمي كند. نمي توان به آنچه كه تغيير مي كند وهرآن مستعد تغيير است عشق ورزيد و پرچمي كه عاشقانه دوست داشته نشود نمي تواند پرچم ملي باشد.

آرمانها و آرزوهايمان را مي توانيم در پرچم ملي آذربايجان جنوبي ببينيم زيرا هم توركچولوك و هم چاغداشليق را تمثيل مي كند و نيز از آنجا كه اسلام گرايي آرمان ما نيست رنگ سبز نشانه آزادي عقيده است. در اين ميان افزايش پهنه رنگ قرمز و نيز حفظ رنگ سبز پرچم ملي ما را به پرچمهاي تركيه و آذربايجان شمالي شبيه تر و نزديكتر مي كند. علت ديگر گسترش رنگ قرمز چنانكه مورد تأكيد قرار گرفت جايگاه هدف رسيدن به مدرنيسم در حركت ملي است كه بسيار با اهميت است و حتي زيباترين شعارهاي حركت ملي يعني استقلال و حق تعيين سرنوشت با تكيه بر مدرنيسم قابل تفسير است.

در آينده پرچمي كه براي آذربايجان واحد پيشنهاد خواهد شد بايستي به پرچم تركيه باز هم نزديكتر باشد


  • [ 1 ]